نیلاینیلای، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

نیلای , ماه من

بدون عنوان

سلام دختر شیرین زبونم  عید فطر مبارکت باشه مامی،مامانی همه مرده این حرف زدنت شدن خیلی ناز صحبت میکنی .لفطأ لوکات. لوکات یعنی شوکوکلات، به عروسکم میگی علوکات، زمنو یعنی زن عمو . هدنتدوناتم زیاد شدن ها خوشگل منی، وقتی گریه میکنی میگی نیلای گیه نکن، مامان  باز میمیشه. فقط میخوام بخورمت ها . فینگیلی . راستی خاله سمانه دخترش بدنیا امد اسمشم گداشت مانا ایشالله قدمش پر خیر باشه
31 مرداد 1391

بدون عنوان

مامان جونی اتفاقات بد زیادی توی دنیا میوفته که ادم متحول میشه ولی من دوست ندارم این اتفاقات وبنویسم همین که  ادم بزرگا غمگین میشن و اشک میریزن بسه برای شما کوچولوها خیلی زود که درگیر این جریانات باشین شما باید توی دنیای ناز خودتون سیر کنین خدا به همه بچه ها کمک کنه 
24 مرداد 1391

بدون عنوان

سلام نیلای خانوم . خیلی ناقلایی بلا ، از الان شروع کردی به چشم ابرو امدن برای مامان بابا  ها یکم زود نیست ؟ تازه به مامانتم میگی سومی ای جون سومی برات میره ها.تقریبأ همه اسما رو میگی خیلیم با نمک اداشون میکنی .لجبازیم میکنی در حد بوندس لیگا نانای جونی. خیلی دوست دارم
23 مرداد 1391

بدون عنوان

سلام سلام صد تا سلام اخیش چقدر بی اینترنتی سخته  داشتم هلاک میشدم . سوگلی من خیلی خیلی تو دل برو شدی نفسکم بهت میگم مامانی غذا میخوری میگی نی ماخ یعنی نمیخوام الاهیییییییی ، المانی حرف میزنی گلکم ای جانم این ساواشم که میبینی میگی سایاش گیه نتن دوست دارم ماهک من          نیلای خانوم شده یا به قول خودش انوم                              نیلای بلا                           &...
12 مرداد 1391

بدون عنوان

سلام نینای من یا بقول خودت تلام . امدم از دختر گلم بگم از شیرین زبونیات از مهربونیات از شطونیات. خیلی ناز حرف میزنی مامانم میگی تهیل یعنی سهیل.تازه جمله میگی مثل ماه . بیا بییم بازی. تو اتا بییم. بیا بخو. ادودو میم نیست. بییم توف بازی . ای وای ککست... دیشب میخواستم به نی نای شام زودتر بدم ولی تنهایی نخوردی مامان یه لقمه میخوردی میگفتی بخو ماما . بابا پدی بخو تازه جوجو به لقمه پیچیدن مامانشن نظارت کامل داشت ها مده نه. یه دوست کوچولو داری به اسم رها.  رها خانوم خونشون کنار خونه ماماجی ایناست ،وقتی میری تو کوچه اونم میاد 7 یا 8 ماه از شما بزرگتره. دخترم خیلی با احساسی هی میخوای نازش کنی بوسش کنی ولی رها نمی زاشت میترسید اخرش گریه شدی جالب...
3 مرداد 1391
1